تبليغاتX
به حریم تو می خورم سوگند...


به حریم تو می خورم سوگند...

به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم

سلام خدای عزیزم خوبی؟دختر کوچولوت داره واسه تو می نویسه ...همیشه دلم برات تنگ میشه .کوچیکتر که بودم مامان میگفت خدا همیشه تو قلب توست،کنار تو ...منم قبول کردم.خیلی خوشحال بودم.به دوستام میگفتم حسودیتون بشه خدا پیشه منه ،میگفتم خدای من خیلی بزرگه ...یادته خدا جونم

میگفتم انقدر بزرگی که میتونی با انگشت کوچیکت اگه بخوای دنیا رو زیر و رو کنی،ولی حالا خیلی دلم برات تنگ میشه...نکنه دارم ازت دور میشم...نه خدا نکنه...

خدایا کمکم کن اگه به قول دوستام تا حالا فقط عکس چسبوندم و حرف از بزرگان کپی کردم ،اگه همش رنگ بوده نه حرف دلم.. دلم می خواسته اینها همش حرف خودم باشه.... کمکم کن ، کمکم کن تو این ماه عزیز و مبارک. کمکم کن تا دلم با تو باشه می خوام با تو باشم .خودت که می دونی خدا جون بهتر از هر کسی ،هیچ وقت حرف دلم رو ننوشتم تا مبادا غیر خودت که عزیز ترینی کسی اونارو بخونه.فقط پشت عکس ائمه و امامت و بزرگوارات پنهون شدم تا کمکم کنن که به تو توکل کنم تا مبادا بیشتر از این ازت دور بشم تا به تو نزدیکترم کنن .خدا جون داری می خونی ؟حرفام رو چی می شنوی،اشکام و چی می بینی .......می دونم که میبینی آخه تو خدای خوب منی...ببین این دختر دیوونت داره واسه تو می نویسه ،می خوام تو بخونیشون،می خوام تو نظرها دست خط تو باشه...می خوام تو رو داشته باشم فقط می خوام با تو باشم.خدایا دلمون و از هر چی دروغ و کینه و دورویی پاک کن خدایا کمکمون کن...خدایا تو رو به خودت قسم میدم خدایا به بزرگیت قسم میدم به تموم بنده های عزیزت...خدایا امسال این توان و بهم بده بتونم روزه بگیرم،مثل هر سال قرآنت رو ختم کنم،دعاهای هر روز این ماه بزرگ رو فراموش نکنم،خدا جونم نمیدونی چقدر دلم واسه روزه گرفتن تنگ شده...پارسال یکی از دوستام می گفت تو که راحتی...روزه نمی گیری...به اونم گفتم به تو هم می گم خدا جون به من قدرت بده تا تموم سال رو روزه بگیرم،روزه از هر چی که تو بگی،از دروغ،از گناه...به خدا من راحت نیستم که نمی تونم روزه بگیرم .اون روز هم دلم شکست ولی چیزی نگفتم.دلم از تو نگرفت چون می دونم تموم کارهای تو هر کدوم حکمتی دارن.خدا جونم ببخشید که اشکام روی نامه ات رو خیس کرده آخه خیلی دلم گرفته...خدای مهربونم ،خدای عزیزم، خدای یکی یدونهء من،خدای بی شریک و بی همتای من ،ای خدای بزرگ کمکم کن.کمکمون کن به مهمونیت که تو راه دعوتمون کن،اگه دعوتم کنی معلوم که نامه ام به دستت رسیده،تمام سعی خودم و می کنم که تو مهمونی محترم باشم،احترام میزبان و تمام مقدسات رو داشته باشم ...می خوام سرم و رو به آسمونت بالا بگیرم  دلم رو از نورت پر کنم،صدات رو بشنوم،تو هم صدای قلب منو می شنوی لرزش دست و دلم رو وقتی دارم باهات انقدر عامیانه حرف می زنم می بینی...به دادمون برس به داد تموم آدمایی که دلشون پر از غصه است به داد دل کسائیکه از قصه کوتاه زندگیشون آگاهی ،به داد دل کسائیکه سفره افطارشون رو با نون و پنیرو سبزی با یه کاسه کوچیک خرما آماده کردن تا تو مهمونیت حضور داشته باشن ،خدایا اگه ما به مهمونی دعوت شدیم تو هم بازدید پس میدی؟سر این سفرهء کوچیک با ما همراه میشی؟خدا جون خیلی دوست دارم...خدایا به دلامون آرامش ببخش،خدایا به سفره هامون برکت بده،به خونه هامون صفای وجود خودت رو بتابون،مریضهامون رو شفا بده،به هممون کمک کن تا همیشه عاشق باشیم...عاشق تو،تموم دوستام رو برام نگهدار،مراقب عزیزترین موجودات روی زمین بابا و مامان هامون باش،خدایا از ما راضی باشن ،خدایا تموم خواهر و برادرام رو به تو سپردم ،خدایا از ما راضی باش،خدایا به دادمون برس خدایا به فریادمون برس،خدایا ظلم رو نابود کن،خدایا ای خدای مهربونم ظهور آقا امام زمان مهدی موعود(عج)رو به تعجیل بنداز تا دنیا به حرمت قدمهاش پر از عدل و داد بشه،خدایا تنهام میزارن تو تنهامون نزار ...خدایا   خدایا  خدایا .....بندهء بی چون و چرای توام ای لا متناهی.

 

 

این خیلی خوبه که با هیچ کس هیچ حرفی نزنی،با هیچ کس درد دل نکنی  ولی مطمئن باشی یکی همیشه هست که هم از حرف دلت خبر داره هم کمکت می کنه ،هم تنهات نمی زاره...زود اشکام و پاک کنم آخه خدام داره می بینه.    


 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1386/06/19

لينك مطلب

سلام بر تو ای زينب(ع)، ای قافله سالار کاروان حسين(ع). سلام بر کاروان کوچک عشق که آيينه غربت دين خداست. زينبم! بر شهر سنگدلی و قساوت وارد شدی. بر شهری که مردانگی و شرافت را به پشيزی می فرشند و در عوض ذلت و بدبختی را خريداری می نمايند. بانويم! می دانم که سخت ترين لحظه برای کاروان کوچک آل الله، ورودتان به شام بلا بود. سرزمينی که به خودش جراَت سب و دشنام به پدر نازنينت را می داد.

زينبم! روزی مهدی فاطمه(عج) می آيد و دوباره عباس(ع) علمدارت رجعت می کند و علم بر دست حسين زمان خويش را ياری می کند و در راه او قاتلانتان را می کشد.

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1386/06/19

لينك مطلب

سرم خاک کف پای حسین است                     دلم مجنون صحرای حسین است

بُوَد پرونده ام چون برگ گل پاک                    دراین پرونده امضای حسین است

بهشت ارزانیه خوبانِ عالم                           بهشت من تماشای حسین است

به وقت مرگ چشمم را نبندید                        که چشم من به سیمای حسین است

دراین عالم تمنایی ندارم                              تمنایم تمنای حسین است

چراغ از بهر قبر من نیارید                          چراغم روی زیبای حسین است

خوش آن صورت که درفردای محشر              برآن نقش کف پای حسین است

ازآن با گریه دائم خو گرفتم                          که اشکم دُرِِّ دریای حسین است

نترسانیدم از روز قیامت                              قیامت، قدوبالای حسین است

         کربلایی حسین عینی فرد زنجانی

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در شنبه 1386/06/17

لينك مطلب

برای مادرمان گریه کنیم
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در شنبه 1386/06/17

لينك مطلب

آب خواستن امام حسن (ع) وامامحسین(ع)

 

در کتاب مفتاح الجنه آمده است که روزی حضرت رسول (ص) در حجره خود نشسته بود و حسین علیهماالسلام در خدمت آن

 

حضرت بودند و پیامبر به دیدن آن بزرگواران مسرور بود که ناگاه امام حسن (ع) از جد بزرگوار خود آب طلبیدهحضرت به

 

درون حجره نظر انداخت کسی را ندید . پس از جای خود برخاست جام را پراز آب کرد می خواست که به امام حسن (ع) بدهد،

 

امام حسین (ع) عرض کرد : یا جداه انا عطشان ،حضرت رسول (ص) متفکر شد که در میان دو نور دیده چه کند اگر آب رابه

 

امام حسن (ع) بدهد امام حسین (ع) محزون می شود و اگر به امام حسین (ع) بدهد امام حسن (ع) محزون می شود . در این

 

فکر بود که ناگاه از پشت سرش دستی با جام پر از آب از بیرون حجره دراز گردید و عطر آن آب ، حجره را معطر گردانیده و

 

به امام حسین (ع) داد . و رسول خدا (ص) از دیدن آن خوشحال شده آب را به امام حسن (ع) داد و در آن حال ، جبرﺌیل      

 

به حجره ، داخل شد . رسول خدا (ص) فرمود : یا جبرییل کجا بودی ؟ عرض کرد : از جانب پروردگار عالم به من وحی رسید

 

که خود را به بهشت برسان و یک جام از آب سلسبیل پر کرده برای حسین ببر . او را از انتظار بیرون بیاور .مبادا دل حسین

 

آزرده گردد. 

 

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در شنبه 1386/06/17

لينك مطلب

الهی عظم البلا........
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1386/06/15

لينك مطلب

سوگند

 

((خدایا به آسمان بلندت سوگند،به عشق سوگند،به شهادت سوگند،به علی سوگند،به حسین سوگند،به روح سوگند،به بینهایت سوگند،به نورسوگند،به دریای وسیع سوگند،به امواج روح افزا سوگند،به کوههای سر به فلک کشیده سوگند،به شیپورجنگ سوگند،به سوزدل عاشقان سوگند،به فداییان از جان گذشته سوگند،به درد دل زجر کشیده گان سوگند،به اشک یتیمان سوگند،به آه جانسوز بیوه زنان سوگند،به تنهایی مردان بلند سوگند...

 که من عاشق زیباییم. چه زیباست همدرد علی شدن،زجر کشیدن،از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن،از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن،چه زیباست در کنار نخلستانهای بلند در نیمه های شب،سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای

آسمان سخن گفتن،چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن.))

 

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1386/06/15

لينك مطلب

اللهم اشفع کل مریضالتماس دعا
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1386/06/15

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM