تبليغاتX
به حریم تو می خورم سوگند...


به حریم تو می خورم سوگند...

به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم

 

 

 

مادر بزرگ قصه لیلا دروغ بود

مردی که شد نشانه ی صحرا دروغ بود

گفتی شبی حوالی دریا ستاره ایست

روشنترین ستاره ات آیا دروغ بود ؟

انگشتانت سمت " خدا " را اشاره رفت

خوردی قسم سمت خدا آنهم دروغ بود ؟؟

بستم دلی به وسعت دنیا به حرفات

مادربزرگ باورم نیست .. دنیا دروغ بود ؟

دارد به خواب می رود چشمان آرزو

دائم سوال می کند ، دائم..فردا دروغ بود ؟؟


...........................................................................................

                      ضیافت

                  

    وقتی غم چشم هایم

 

   دنیا را به مهمانی فرا می خواند...

 

  تو نیز با رفتنت 

 

  این ضیافت را با شکوهتر می کنی !

 

یک قطعه ابدی

خدایا

خدایا

خدایا

خدایا

خدایا

خدایا

سوزن گرامافون

              روی نام تو گیر کرده است.

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1386/09/29

لينك مطلب

 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.

 

شاید این بدین معنی ست که پایان نماز آغاز دیدار است.

      

                                       زنده یاد دکتر شریعتی.

 

 

:: صلوات

اللهم صَلِّ عَلي سَيِّدِنا ونَبيِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِه مَااختَلَفَ المَلَوانِ وَتَعاقَبَ العَصرانِ وکَرِّ الجَديدانِ وَ استَقبَلَ الفَرقَدان وَ بَلِّغ رُُوحَهُ وَاَرواحَ اَهلِ بَيتِهِ مِنِّي التَّحيَّةَ وَالسَّلامَ

َ

رسول خدا(ص) فرمود:

 

 

 

«هر کس بر من زياد صلوات فرستد از تلخي مرگ وجان کندن ايمن است»

 

 

تو ای پروردهء نرگس که از گلزار زهرایی

 

دل افروز و دل آرامی و دلجو و دل آرایی.....

 

شب و روز فرجت را ندانم  اما.....به خدا می آیی.

 

یه روز که از خواب پا می شی و روزنامه رو می خونی می بینی که توش نوشته هیچ

 

اتفاق بدی نیفتاده صفحه حوادث خالیه ،هیچ کس هیچ مشکلی نداره، همه

 

خوشحال

 

و سر حالن هیچ تخلفی رخ نداده ...هیچ چشمی از دوری یه عزیز مهربون تر نشده

 

مگر از شوق دیدار ،

 

همه چشمها عاشقانه به زمین خیره شدن ، هیچ باغچه ای تشنه نمونده، رهگذر

 

هیچ غصه ای تو دلش نداره می خواد پیشمون بمونه،مردم همه همدیگرو دوست دارن

 

بی اعتنا از کنار هم رد نمی شن، وقتی یه پری از مهربونی حرف می زنه کسی نمی

 

گه چه ساده اس ، وقتی ریا قاطی حرفش نمی کنه نمیگن که چه بچه اس.دیگه یه

 

ماهی سیاه کوچولو اسیر تنگ کوچیکش نیست ، دیگه یه دختر کوچولو از دوریه بابای

 

مهربونش نمی ناله...هیچ کس خداحافظی نمی کنه...

 

 

 می دونی اون روز چه روزیه ؟ روزیه که آقامون

 

امام زمان اومده .......امام زمان...و همه جا پر از صلح و عدل ومهربونی شده

           

 گر بیایی خاک پایت سرمه چشمم کنم...

 

 

 الهی و ربی من لی غیرک

 

خدایا عذرم را بپذیر  و به سخت حالیم ترحم کن...و از بندگیم رها سازپروردگارا ترحم

کن به سستی تنم ُ به نازکی پوستم ُ و باریکی استخوانم ...ای کسیکه آغاز کردی

 آفرینشم را و یادم را و پرورشم را و نیکی به من و خوراک مرا...ببخشم به آغاز کرم

خود.                         فرازهایی از دعای پر فیض کمیل

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در جمعه 1386/09/16

لينك مطلب

تقدیم به تو که هیچ ننوشتی...(!!!)هر چند بهتر از هر کسی می تونستی.به شرطی که زود برگردی خانومی

 

می روی ...، اما گریز چشم وحشی رنگ تو      راز این اندوه بی آرام نتواند

 

نهفت.  می روی خاموش و ،می پیچد به گوش خسته ام آنچه

 

با لرزش لبهای بی تاب تو گفت.

 

 

 

 

چیست ای دلدار !... این اندوه بی آرام چیست  کز نگاهت می تراود نازدار و

 

شرمگین؟ آه ،می لرزد دلم از ناله ای اندوهبار؛  کیست این

 

بیمار در چشمت که می گرید حزین؟

 

 

 

 

چون خزان آرا گل مهتاب؛رؤیا رنگ و مست، می شکوفد در نگاهت راز عشقی

 

نا شکیب. وز میان سایه های وحشی اندوهرنگ  خنده می

 

ریزد به چشمت آرزویی دلفریب.

 

 

 

 

چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار ، می تراود از نگاهت گریه پنهان

 

دوش. آری ، ای چشم گریز آهنگ سامان سوخته! بر چه گریان

 

گشته بودی دوش؟... از من وامپوش !

 

 

 

 

بر چه گریان گشته بودی ؟ ... آه، ای چشم سیاه ! از تپیدن باز می ماند دل

 

خوشباورم،  در گمان اینکه شاید... شاید آن اشک نهان  بود

 

در خلوتسرای سینه ات یادآورم!...

 

 

                ..............................................................................

                ..............................................................................

كاش مــيشـــد بگذارنـــد شـبــــي خـــادم زهرا باشم
بگذارند كــه بر خـــاك تــرش، سنگ قــــبري بــــتراشم
ولي افــسوس كه ميـــگردم و پـــيدا نكـــنم خاكــش را
عطر ياسش برسد بر دل من، هست همين اي كاشم

ارسالی از اشک عزیزمhttp://www.ashkneveshte.blogfa.com/

 

اشک را دست کم نگیرید

سکوی پروازاست به آسمان

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1386/09/08

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM