یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد ، دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون گشت خضر فرخ پی کجاست ، خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی ، حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت بر نیامد سال هاست ، تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار، مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند، کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست ، عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت ، کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش ، از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/11/16
لينك
مطلب